tahaie4
tahaie4

خاطرات (2)

 اولین درس ها در کودکی


مصاحبه با : سرکار خانم آسیه عطایی
آشنایی من با استاد به زمان کودکی ام بر می‌گردد. وقتی که با کارگر خانه‌مان به منزل ایشان که پشت خانه‌ی آیت الله قمی بود می‌رفتیم. من و خواهر‌زاده‌هایم به منزل استاد می‌رفتیم . اول کرسی کوچک داخل اتاق را جمع می‌کردیم ، بعد برای ایشان بین دو اتاق میز می‌گذاشتیم و یک پشتی و ایشان درس را آغاز می‌کردند. سال ها مجلس درس ایشان در همان خانه ی قدیمی برگزار می‌شد تا بالاخره ساختمان مکتب نرجس (سلام الله علیها ) پا‌گرفت و ساخته شد و جلسات به آن‌جا منتقل شد .

 از فرودگاه جده تا شهر مکه


مصاحبه با خانم ملک تاج رخشانی، مدیر مدرسه‌ی علمیه‌ی حضرت نرجس(سلام الله علیها) زاهدان   مدت آشنایی: بیش از 40 سال  موضوع: روش تبلیغ
ماجرای آشنایی خانم درودی و خانم طاهایی هم بسیار شنیدنی است. خانم درودی که پیش از انقلاب بی‌حجاب بوده‌اند در سفر مکه با خانم آشنا می‌شوند. خانم طاهایی وقتی می‌بینند خانمی بی‌حجاب در کاروان ایشان حضور دارد، از فرودگاه جدّه تا مکّه در کنارش می‌نشینند و با او صحبت می‌کنند. این سخنان آن چنان بر روح او اثر می‌گذارد که پس از آن با وجود گرمی هوای عربستان در فصل تابستان خانم درودی چادر و مقنعه می‌پوشند، به طوری که حتّی در جمع‌های زنانه هم بدون حجاب نمی‌نشینند. وقتی هم کاروانی‌ها می‌گویند: شما در جمع خانم‌ها هستید چرا چادر می‌پوشید؟ خانم درودی می‌گویند: «من خیلی گناه کرده‌ام، باید آن قدر با چادر و مقنعه باشم و در این گرما اذیت شوم تا گناهانم بخشیده شود». در همان سفر خانم درودی از استاد دعوت می‌کنند به زاهدان بیایند و بعد از آن واقعه سفر هر ساله به زاهدان از برنامه‌های ثابت خانم می‌شود تا این که هم زمان با مکتب نرجس مشهد در زاهدان هم کلنگ مکتب نرجس زاهدان به زمین زده می‌شود.
خانم طاهایی به دلیل برخورد بسیار صمیمی، اسلامی و منطقی که داشتند به اضافه‌ی ظاهر آراسته‌یشان بسیار تأثیر‌گذار بودند. مستمعین با شوق بسیار در سخنرانی‌های ایشان حضور پیدا می‌کردند و مجالس‌شان همیشه شلوغ بود.

 با این که چهره‌ی خانم را ندیده بود


دست نوشته های خانم پیوندی نوع رابطه: مستأجر خانم طاهایی  مدت آشنایی 10 سال
یکی از نکات بسیار جالبی که من از ایشان دیدم این بود که وقتی نزدشان می‌رفتم تا درباره‌ی مشکلی گفت‌وگو کنم، پیش از این که لب به سخن باز کنم، خانم طاهایی درباره‌ی همان مشکل شروع به صحبت می‌کردند و کارها را آن‌طور که ما ‌می‌خواستیم و دوست داشتیم انجام می‌دادند.
آن قدر خدمات و محبت‌های خانم طاهایی همسرم را شگفت زده کرده بود که ایشان دائم در نماز خود از خدا برای این نعمت تشکر می‌کرد و با این که هرگز چهره‌ی خانم را ندیده بود، ایشان را مادر خطاب می‌کرد.

 با استاد مثل استاد، با کودک مثل کودک

دست نوشته های خانم پیوندی نوع رابطه: مستأجر خانم طاهایی  مدت آشنایی 10 سال
خانم طاهایی با هرکسی که سر و کار داشتند در شأن او برخورد می‌کردند. با استاد مثل استاد، با شاگرد مثل شاگرد با افراد عادی مثل خودشان و با بچه‌ها هم در سطح بچه‌ها می‌شدند.
به بچه‌ها احترام خاصی می‌گذاشتند. آن‌ها را با الفاظ خاص صدا می‌زدند. بلند صحبت نمی‌کردند و به اطرافیان توصیه می‌کردند که جلو بچه‌ها هر حرفی زده نشود که روی کودک اثر بد بگذارد. معمولاً برای محمد جواد فرزند زهره خانم درساز شعر می‌خواندند و با او بازی می‌کردند. خیلی با حوصله با بچه‌ها رفتار می‌کردند. از گفتن بعضی شعرهای عامیانه یا قصه‌هایی که مفهوم خوبی نداشت و هدفمند نبود، برای بچه نهی می‌فرمودند و خودشان روضه‌ی حضرت علی اصغر(علیه السلام) را برای محمد جواد می‌خواندند.

 اول همسایه بعد خانه

دست نوشته های خانم پیوندی  نوع رابطه: مستأجر خانم طاهایی   مدت آشنایی 10 سال
وقتی به منزل خانم آمدیم همسرم بیمار بود و مجبور بود مرتب به پزشک مراجعه کند. در سال 1381 ایشان نابینا شد و یک سال بعد هم کلیه‌های خود را از دست داد. قرار بود دیالیز بشود، خانم طاهایی تمام تلاش خود را به خرج دادند تا وسایل لازم را در خانه فراهم کنند تا وی نیازی به مراجعه‌ی پی در پی به بیمارستان نداشته باشد. در آن شرایط روحی سخت من و خانواده‌ام، طوری پی‌گیر کار ما بودند که گویی یکی از عزیزترین نزدیکانشان هستیم. برای ایشان اصلاً مطرح نبود که منزلشان به هم می‌خورد، مهم این بود که کاری بکنند و مشکل را طوری حل بکنند که اگر مشکل خودشان بود، دوست داشتند آن گونه حل بشود. 

 انس مادر


مصاحبه با خانم عزت سید خاموشی
مادرم خیلی به خانم علاقه داشتند . ما ایشان را در خانه ” اشرف جان ” صدا می‌زدیم. مادر فرمودند: اشرف جان از اول خیلی خانم بود، هیچ رفتار بچه گانه ای نداشت. سالی که حاج آقای طاهایی از دنیا رفتند، مادرم هم عمل قلب کرده بوده اند. ما به مادرمان چیزی نگفتیم ولی طولی نکشید خودشان متوجه شدند، بعد گریه می‌کردند و می‌فرمودند: ” الهی بمیرم، اشرفم تنها شد ” و شدت این فشارها روی ایشان آن قدر زیاد بود که بعد از یک هفته فوت کردند که چهلم آقای طاهایی با سوم مادرم یکی شد .

 انس با همسر


مصاحبه باخانم عزت سید خاموشی 
رابطه‌ی ایشان با همسرشان ، حاج‌ آقای طاهایی ، خیلی صمیمانه و توأم با احترام بود. یک کتاب روی میز بود.گاه آقای طاهایی می‌خواندند و خواهرم می‌نوشتند وگاهی خواهرم می‌گفتندوآقای طاهایی می‌نوشتند.
سال اول انقلاب، حاج آقای طاهایی و خانم هر دو به عنوان مبلغ به سفر حج مشرف شدند. من هم همراهشان بودم. هوا خیلی گرم بود. به هنگام سعی صفا و مروه ، حاج آقا با یک قمقمه آب خنک در مسیر ایستاده بودند. وقتی ما می‌رسیدیم به ماآب می‌دادند. این لطف و توجه بیش از حد ایشان به خانم را می‌رساند .





پیمایش به بالا