tahaie4
tahaie4

خاطرات (3)

 استفاده از فرصت‌ها (پاس ‌داشت فرصت‌ها ـ عمر عزیز است غنیمت شمریدیش صحبت)

دست نوشته های خانم پیوندی  نوع رابطه: مستأجر خانم طاهایی   مدت آشنایی 10 سال
استفاده از فرصت‌ها (پاس ‌داشت فرصت‌ها ـ عمر عزیز است غنیمت شمریدیش صحبت)
ایشان از فرصت‌هایشان خیلی خوب استفاده می‌کردند. معمولاً چند کار را با هم انجام می‌دادند. مثلاً اخبار که گوش می‌دادند، ذکر هم می‌گفتند، ورزش هم می‌کردند. وقتی در مسیری در ماشین نشسته بودند، دعا می‌خواندند. زیارت عاشورا را از حفظ می‌خواندند و گاه آن قدر غرق در زیارت خود می‌شدند که متوجه نبودند از کدام خیابان رفته‌ایم.

 از وقتتان استفاده کنید

مصاحبه با خانم مهین خاموشی (خانم برادر خانم طاهایی)  
دور هم جمع شده بودیم خاله جان هم بودند. هر کسی از دری می‌گفت. یک لحظه خاله جان سرشان را بلند کردند و گفتند: (و قتتان را به بطالت نگذرانید. سعی کنید چیزی یاد بگیرید و این قدر صحبت‌های الکی نکنید.) ایشان همیشه سعی می‌کردند وقتی دور هم جمع هستیم، حدیثی بخوانند یا توصیه‌ای بکنند. به جوان تر ها می‌گفتند: (از وقتتان استفاده کنید. دیگر از من گذشته و وقتی شما به سن من برسید آن موقع متوجه می‌شوید که چه دورانی را از دست داده‌اید.)

 از سال 45 به مکتب آمدند و با خانم آشنا شدند.


مصاحبه با خانم اسکویی
ما در شاندیز باغی داشتیم. با خانم آن جا زیاد می‌رفتیم. یک اردو راه انداخته بودیم که تقریباً 150 نفر از طلبه‌ها را به باغ ببریم. زمانی بود که آقای طاهایی را ساواک گرفته بود. خانم را برای دل طلبه‌ها هم که شده بود با خودمان همراه کردیم. من و ایشان شب قبل از روزی که قرار بود بچه‌ها بیایند، به باغ رفتیم. تقریباً 4 صبح بود که از خواب بیدار شدم. دیدم خانم نیستند. نگران و متعجب اتاق‌ها را می‌گشتم ولی ایشان را نمی‌یافتم. رفتم طبقه‌ی بالا دنبالشان بگردم، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت آل یاسین هستند. متوجه حضور من نشدند. من هم سکوت کردم و نخواستم مزاحم بشوم و دلم میخواست ایشان را فقط بنگرم. همین طور که زیارت آل یاسین می‌خواندند تمام بدنشان می‌لرزید. من همین طور مات و مبهوت حال ایشان تنها نگاه می‌کردم. وقتی که زیارت تمام شد رویشان را برگرداندند متوجه من شدند و گفتند: شما این جا هستید. ایشان در تفریح‌هایی که می‌رفتیم عاشورا و آل یاسین را می‌خواندند و در اردوهای چند روزه، هر روز یک برنامه برای طلبه‌ها داشتند.

 فرزندانم در همه کشورها


مصاحبه با خانم صبیحه مریم گلزاری؛ طلبه پاکستانی ؛ فارغ التحصیل مدرسه علمیه نرجس و مدیر و مدرس مدرسه علمیه جامعه العصر پاکستان
وقتی از ارتحال خانم طاهایی مطلع شدیم، قبل از اینکه پیکر پاکشان در ایران تشییع شود در مدرسه علمیه جامعه العصر پاکستان مراسم سوگواری برگزار کردیم. استاد معظمه همیشه از نعمتهای بزرگی که خداوند به ایشان عطا کرده بود، تشکر و یاد می کردند. ایشان می فرمودند: گرچه فرزند ندارم اما خداوند به حدی به من مهربانی کرد که من از همه کشورها فرزند دارم.
من این مطلب را پس از رحلتشان حس کردم  چون ثمره استفاده طلاب غیر ایرانی از محضر ایشان در اقصی نقاط جهان گسترده شده است.

 دست بوسی

مصاحبه با خانم صبیحه مریم گلزاری؛ طلبه پاکستانی ؛ فارغ التحصیل مدرسه علمیه نرجس و مدیر و مدرس مدرسه علمیه جامعه العصر پاکستان
هر وقت به ملاقاتشان می آمدم و می خواستم دست ایشان را ببوسم اجازه نمی دادند و می فرمودند: چرا دستم را می بوسی؟ من روی تو را می بوسم.

 اشعار مهدوی


مصاحبه با خانم صبیحه مریم گلزاری؛ طلبه پاکستانی ؛ فارغ التحصیل مدرسه علمیه نرجس و مدیر و مدرس مدرسه علمیه جامعه العصر پاکستان
بیشترین تاثیر خانم طاهایی بر ما در مورد مهدویت است. همواره بهترین خاطراتم از ایشان به زمانی برمی گردد که ایشان با گریه و ندیه اشعار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را می خواندند.

 انتخاب نیرو


مصاحبه با خانم اعدادی مسئول مرکز مدیریت خواهران خراسان
خانم برای انتخاب افراد شایسته بسیار دقیق بودند و آن‌ها را محک می‌زدند. خود مرا بارها محک زدند. خاطرم هست که وقتی برای کاری مرا به دانشگاه رضوی فرستاده بودند. ایشان ما را با اخلاق خودشان تربیت کرده بودند. وقتی برگشتم پرسیدند آن آقایی که با او صحبت کردید، جوان بودند یا پیر؟ گفتم: خانم نمی‌دانم. من فقط یک عمامه‌ی مشکی دیدم و به چیز دیگری توجه نکردم. استاد در تعامل با آقایان روی رعایت حدود بسیار تأکید می‌ورزیدند.

پیمایش به بالا