tahaie4
tahaie4

 درس بیست چهارم: ویژگی های عبادالرحمان

بِسْمِ اللهِ الرّحْمَنِ الرّحِیم

لاَحَوْلَ وَلاَ قُوَّهَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِیّ الْعَظِیم

سخن پیرامون ویژگیهای بندگان خاصّ خداوند است که در قرآن از آنان به عبادالرّحمان یاد شده است:
قَالَ اللهُ الْعَظِیمُ فِی کِتَابِه:

«وَعِبَادُ الرَّحْمَن اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی اْلاَرْضِ هَوْنًا وَ اِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً.  وَالَّذِینَ یَبِیتِونَ  لِرَبِّهِـمْ سُجَّـداً وَ قِیَامًا…»

بندگان خاص و ویژه‌ی خـدای رحمـان آنها هستند که بـدون تکبّـر و با آرامـش بـر زمیــن راه می‌رونــد و هنگـامی کـه جاهلان آنان را مخاطب قرار می‌دهند به آنها سلام می‌کنند و با بـی اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند. آنان کسانـی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده می‌کنند و بر پا می‌خیـزند.

معنای بندگی

برای هر فردی که بنده‌ی خدای رحمان است، این خطاب مقام والایی است. عبد به معنای بنده است و به کسی عبد می‌گویند که مالک دارد.

بندگی دو نوع است:

1.      بندگی اعتباری و قراردادی

2.      بندگی حقیقی و واقعی

نوع اوّل: در صـدر اسـلام رسـم بـود در جنگها فردی را به عنوان اسیر می‌گرفتند و کسی که این اسیر را می‌خرید، به عنوان بنده مالک وی می‌‌شد. این بندگی اعتباری، قـراردادی و موقّتی است. بنـابراین، تغییـر پذیـر است.

نوع دوم: بندگی خداست. خداوند مالک و بنده، مملوک اوست و این یک واقعیّت خلل ناپذیر است و تغییر پذیر هم نیست. زیرا انسان و تمام مخلوقات جهان، آفریده‌ی خدا هستند و بقای آنها به اراده‌ی خدا بستگی دارد: «اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب‌ها». اگر یک لحظه نظر لطف پروردگار برداشته شود و فیض به مخلوقات نرسد. همه از بین می‌روند. از این‌رو،  انسان بنده‌ی خداست و این بندگی افتخاری بسیار بزرگ برای اوست.

حضرت علی علیه السلام بندگی را یک افتخار می‌دانند و مـی‌فرمایند:

«اِلَـهِی کَفَی بِی عِزّاً اَنْ اَکُونَ لَــکَ عَبـْـداً وَ کَفَـی بـِی فَخْــراً اَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً.»

 بارخدایا! این سربلندی و عزّت برای علی بس که بنده‌ی توست و این افتخار برای او کافی که تو پروردگار او هستی.

اگر با دقّت به این مسأله توجّه کنیم، می‌بینیم در زندگی افتخاری بالاتر از این نیست که ما بنده‌ی خدا هستیم. این بندگی افتخارآمیز و غرور آفرین است. اگر فرمانروا شده بودیم، این‌قدر احساس غرور نمی‌کردیم. لذا علی علیه السلام می‌فرمایند: چه عزّتی بالاتر از اینکه من بنده‌ی تو باشم! بندگی آن حضرت بندگی واقعی بود؛ کدام افتخار بالاتر از اینکه خدا پروردگار ماست.

وَعِبَادُ الرَّحْمَن: بندگان خدای رحمان

یک سرباز چقدر باید زحمت بکشد، رنج ببرد، درس بخواند، آزمایش و امتحان بدهد، تلاش کند تا یک درجه بگیرد؟ درجه گرفتن از خداوند قادر متعال، شوخی نیست. خداوند به بندگانش مدال می‌دهد و این بالاترین مدال انسانیّت است، زیرا آنچه انسان را بالا می‌برد، انتساب به بی‌نهایت است؛ ما هم باید به سوی بی‌نهایت پیش برویم و خودمان را به او نزدیک کنیم.

قـرآن کـریم مکـرّر از پیـامبر عظیـم الشّأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان عبد خود یاد می‌کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عبد کامل است و این افتخاری است که به حضرت داده شده است.

خداوند متعال می‌فرماید:

«سُبْحَانَ الّذِی اَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَی الْمَسْجِدِ اْلاَقْصَی اَّلذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ اَیَاتِنَا اِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.

پاک و منزّه است خدایی که در شبی بنده‌ی خود (محمّد صلی الله علیه و آله و سلم) را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامونش را (به قدوم خاصّان خود) مبارک و پرنعمت ساخت، برد تا آیات (و اسرار غیب) خود را به او بنمایاند که خدا به حقیقت شنوا ( و به امور غیب و شهود عالَم) بیناست.

پس عبـودیّت مقـام بسیار بالایی است و چنانچه بنده‌ی خدا شویم، از قید هر بندگی آزادیم.

توجّه کنید! وقتی می‌گویند فلانی عبـادت و بندگی می‌کند، ذهن ما سراغ این می‌رود که آن فرد نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد، به مکّه و کربلا می‌رود، یا نماز شب می‌خواند. اینها به جای خود محفوظ. بندگی تنها به این اعمال نیست. کسانی که با علی علیه السلام به مقابله برخاستند، اهل نماز بودند. آن‌قدر نماز می‌خواندند و «العفو» می‌گفتند و سجده می‌کردند که پیشانی و کف دستهای آنها پینه بسته بود. حضرت علی علیه السلام ابن عبّاس را فرستادند تا آنان را پند دهد. پس از برگشتن، گفت: یا امیرالمؤمنین، آن‌قـدر سجده کرده‌اند که پیشانی و کف دستهایشان مثل زانوی شتر پینه بسته است. 

بندگی این نیست؛ بندگی یعنی مطیع و متوجّه امر پروردگار بودن و پرهیز از آنچه او نهی فرموده است! حال آیا ما این‌گونه هستیـم؟ اگـر مسأله‌ای مخـالـف خواسته‌ی ما یا نهی کننده دین ما باشد، از منع آن، چنان ناراحت می‌شویم که کلاه شرعی درست می‌کنیم و روی اعمالمان می‌گذاریم؟ اینها بندگی نیست؛ عبودیّت و بندگی غیر از این است. عبودیّت یعنی جز ذات اقدس احدیّت، هیچ کسی را در نظر نداشته باشیم.

عبادالرّحمان چه کسانی هستند؟

 
خداوند تبارک و تعالی در این آیات مبارکه، دوازده ویژگی از ویژگیهای بندگان خود را بیان می‌فرماید که قسمتی به اعتقادات آنها و برخی به جنبه‌های اخلاق فردی و اجتماعی ایشـان مربـوط می‌شـود. در واقع، ایـن بنـدگان خدای رحمان، بالاترین ارزشهای انسانی را دارا هستند.

ویژگی اوّل: تواضع و فروتنی


اَلّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی اْلاَرْضِ هَوْنًا

 بندگان خدای رحمـان بـه آرامی و با نهایت فروتنی راه می‌روند.

هـر فـردی، هـر مکتبـی و هر اجتمـاعی خط‌ّمشیی دارند که بر اساس آن ایدئولوژی و عقیده‌ی آنان تعیین می‌شود.

مؤمن، به خدا اعتقاد دارد. خط‌ّمشی عبادالرّحمان بر اساس عقیده به خدای یکتا، عالم، مدرک، حیّ و حکیم است.

بندگان خاصِّ خداوند، مظهر تواضع هستند و تواضع ثمره‌ی عبودیّت و نخستین نشانه‌ی بندگی خدای رحمان است. چرا صفت تواضع در رأس ویژگیهای عبادالرّحمان آمده است؟

انسان از دو حال خارج نیست: یا متکبّر است یا متواضع.

تکبّر یکی از صفـات ناپسند روانی است که سه مرحله دارد:

1) کبر   2) تکبّر   3) استکبار

کبر یعنی خود را بزرگ دیدن. این کمترین درجـه است. کبـر، میکـروب بیمـاری تکبّر است.

یکی از غرایـزی کـه خداونـد در وجـود انسان قرار داده، حبّ ذات است. انسان باید خود را دوست داشته باشد. اگر وجود خویش را دوست نداشته باشد، خود را به هلاکت می‌اندازد و امر پروردگار و مسائل اخلاقی را رعایت نمی‌کند. اگر این حبّ ذات کمی بیشتر شود، به خود محوری تبدیل می‌شود و به انسان حـالتی دسـت می‌دهـد کـه خـود را بزرگ‌تر از دیگران تصوّر می‌کند. اگر همین اندازه غرور بیاید، به خاطر ارجحیّت کوچکی که نسبت به دیگران دارد، این غرور و خود بینی سبب کبر او می‌شود و خود را بزرگ می‌بیند، غافل از اینکه آنچه دارد، از سوی ذات مقدّس پروردگار است؛ اوست که وجود بخشیده و نعمتها را به رایگان در اختیارش قرار داده و او را بزرگ گردانیده است.

عزیزان! امراض روحی مانند کبـر، غرور، حسد، شرک، ریا، عناد و لجبازی، طمع، حرص، و… همانند امراض جسمانی است که اگر معـالجه نشـود، میکروب آن رشد می‌کند و مزمـن می‌شود. اگر انسـان در مقـام معالجه‌ی بیماری کبر برنیاید، کبر او به تکبّر مبدّل می‌شود.

تکبّر، بزرگ فروشی به دیگران است و متکبّر انتظار دارد دیگران به او احترام بگذارند و  او را تواضع کنند و روی سخن او حرفی نزنند؛ اگر چه حرف او حق هم نباشد. این، تکبّر و بزرگی فروختن به دیگران است. معالجه‌ی این مرحله سخت‌تر است و اگر درمان نشود، به استکبار بدل می‌شود.

استکبار، از دیگران طلب بزرگی کردن است. وقتی فرد به مرحله‌ی استکبار برسد، دیگر معالجه ندارد و هلاک شده است. در رأس تمام متکبّران شیطان است. نخستین گناهی که شیطان انجام داد، این بود که برحضرت آدم علیه السلام سجده نکرد و از فرمان الهی سرپیچی کرد و گفت من از او بهترم. من از آتش آفریده شده‌ام و او از خاک؛  پس قرآن در رأس تمـام صفـات عبادالرّحمان می‌فرماید:

اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی  اْلاَرْضِ هَوْنًا.  یعنی نفی کبر و غرور و خودخواهی که در تمام اعمال و حرکات و رفتار ایشان حتّی سخن گفتن آنها اثر دارد. بندگان خاص خداوند مظهر تواضع‌ هستند. تواضع، ثمره‌ی بندگی و نخستین نشانه‌ی آن در برابر خدای رحمان است.

تواضع نسبت به همه‌ی مردم: زن و مرد، کوچک و بزرگ، دانا و نادان! این مشی و حرکت آرام در زمین تنها یک روش راه رفتن نیست، بلکه شیوه‌ی متعادل زندگی را هم شامل می‌گردد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمودند:

«…وَاِنّ التّوَاضُعَ یَزِیدُ صَاحِبَــه رِفْعَــهً فَتَوَاضَعُــوا یَرْفَعْـکُمُ الله…»

 فروتنی شما را بلند مرتبه می‌کند، پس فروتنی کنید که خداوند مقام شما را بالا می‌برد.

امام عسکری علیه السلام نیز می‌فرمایند:

«التّوَاضُعُ نِعْمَهٌ لاَ یُحْسَدُ عَلَیْهَا»  فروتنی نعمتی است که به آن حسادت نمی‌شود.

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

«…وَرَأْسُ الْخیَـرِالتّوَاضُــع.»

 تواضع، سرچشمه‌ی خوبیهاست.

علی علیه السلام در بیـان ویژگیهای متّقیـن می‌فرماینـد:

 «وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُع.»  از جمله صفات متّقین این است که راه رفتن آنـان از روی تواضع و فروتنی است.

ویژگی دوم: حلم و بردباری


وَاِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالوُا سَلاَماً؛ «وقتی به افراد نادان برسند، سلام می‌کنند.

نه تنها نسبت به دانایان نهایت تواضع و فروتنی را دارند، بلکه نسبت به افراد نادان و فرومایه هم حلیم و بردبارند و مجادله نمی‌کنند. اگر از نادان سخنی در شأن خود او بشنوند، در پاسخ او سخنی کریمانه و عالمانه می‌گویند و سلام می‌کنند.

این سلام دو معنا دارد.

1.      سـلام، وداع اسـت، زیـرا عـرب وقـتی می‌خواهد خداحافظی کند، سلام می‌کند.

2.      از من جز سلامتی به تو چیز دیگری نمی‌رسـد. یعنی عبادالرّحمان در بُعـد اجتمـاعی نیز نسبت به اجتماع خود بی تفاوت نیستند.

جامعـه از فرد فرد مـردم تشکیـل می‌شود. سعادت یک فرد، در سعادت جامعه‌اش تأثیر دارد. این جاهلی که قرآن می‌فرماید بدین معنا نیست که عقـل ندارد و دانـا نیست، بلکـه کسی است کـه نمی‌دانـد در چه راهی پیـش می‌رود؛ راه درست یا بیراهه؟ لذا عبادالرّحمان وقتی به این جاهل برسند، از صبر و سعه‌ی صدر برخوردارند و برای ارشـاد و نجـات آنها، با صبر و حوصله و سینه‌ی باز برخورد می‌کنند تا آنها را در مسیر صحیح قرار دهند.

عزیزان! اگر کسی به شما بد و بیراه و حرف ناحق گفت و اینکه اگر یکی بگویی ده تا می‌شنـوی، شمـا بـه او بگوییـد اگر ده تـا هـم بگویی، از من یکی هم نمی‌شنوی.

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

«…اِنْ شِـئْـتَ اَنْ تُکْـرَمَ فَلِنْ وَ اِنْ شِئْتَ اَنْ تُهَانَ فَاخْشُنْ…   »

اگر می‌خواهی گرامی و عزیز باشی با مردم نرمی کن و اگر می‌خواهی به تو اهانت شود، سختگیری کن.

یکی از پدیده‌هـای با عظمت روحی انسان، تحمّل و حوصله است. بدون صبر و حوصله هیچ انسانی راه دشوار و پرفراز و نشیب عبودیّت و بنــدگی خدا را طی نخواهـد کـرد؛ بخصوص در جوامعی که افراد فاسد و مفسد و جاهل و نادان فراوان است.

خداونــد یکــی از ویـژگیهــای پیـامبــر اسـلام صلی الله علیه و آله و سلم را «نرم‌خویی» ذکر می‌کند و می‌فرماید:

«فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ َلانْفَضّوا مِنْ حَوْلِکَ…»

 ای پیــامبــر! بـه سـبب رحـمـتی کـه از خداوند به تو رسیده تو با مردم نرمخو هستی و اگر تو سخت‌‌دل و خشن بودی و بـا مـردم بد رفتـار می‌کـردی مـردم از دور تو متفرّق می‌شدند.
تاریخ، مراتب اخلاقی پیامبـر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را ذکر می‌کند. روزی حضـرت در مجلس نشستـه‌ بودند، مرد اعرابی می‌آید و سوسماری را که شکار کرده، در آستین دارد. می‌پرسد این فرد کیسـت، می‌گوینـد پیغمبـر خداسـت. حضـرت می‌فرمایند: ایمان بیاور. اعرابی سوسمار را از آستین رها می‌کند و می‌گوید: اگر این حیوان شهادت بدهد و به تو ایمان بیاورد، من هم به تو ایمان می‌آورم. حضرت به آن سوسمار خطاب می‌فرمایند: ای سوسمار! به زبان فصیح جواب می‌دهد لَبَّیْکَ وَسَعْدَیْکَ ای زینت اهل قیامت و… حضرت می‌فرمایند: من کیستم؟جواب داد: تو رسول پروردگار جهانیان و خاتم پیغمرانی، رستگار است هر که تو را تصدیق و ناامید است هر که تو را تکذیب کند. اعرابی گفت: حجّتی از این واضح‌تر نیست و قسم یاد کرد تاکنون هیچ کس را مانند تو دشمن نمی‌داشتم و اکنون تو را از جان خود و پدر و مادر خود دوست‌تر می‌دارم. شهادتین را بر زبان راند و به آن حضرت ایمان آورد.  این، نتیجه‌ی تواضع و  حلم پیامبر است.

از عایشه سؤال کردند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟ گفت: خُلْقُهُ قُرْآنٌ؛  «خلق پیامبر قرآن بود.»

 عبـادالرّحمان با تـأسّی به پیـامبرشان این صفت را دارا هستنـد که وقتی به افراد جـاهل می‌رسند، از روی تواضع سلام می‌دهند. اگر می‌خواهیم خُلق و خوی انسانی داشته و انسان نمونه باشیم، باید حوصله و صبر ما زیاد باشد و سعه‌ی صدر داشته باشیم. این علامت عظمت روحی انسان است. هیچ انسانی بدون تحمّل و صبر و حوصله راه دشوار و پر فراز و نشیب عبودیّت و بنـدگی خدا را طی نمی‌کنـد؛ بخصوص در جوامعی که افراد فاسد و مفسد و جاهل و نادان فراوان است.

ویژگی سوم: شب زنده‌داری

وَالَّذِیـنَ یَبِیتُــونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا.

عبادالرّحمان شب را بیدارند و برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند.

بیتـوتـه به معنای شب زنده‌داری است؛ تمام شب یا نیمی یا بخشی از آن.

در سومین ویژگی عبادالرّحمان، به عبادت شبـانگاه آنـان اشـاره می‌فرمایـد، زیـرا بهتـرین وقـت عبـادت، شب است. بیـن شب، و نمـاز و مناجات رابطه‌ی محکمی است. نیمه‌ی شب به بعد، فضا آرام است. دوری از ریا و تمرکز فکر، از برکات سحر است. شب زنده‌داری و استمرار و تداوم عبادت، نشانـه‌ی بنـدگان خاصِّ خداونـد است.

حضرت سجّاد علیه السلام می‌فرمایند: عمّه‌ام زینب علیهاالسلام در طول سفر کربـلا نمـاز شبش تـرک نشد، مگر شب یـازدهم عاشورا، که نماز را نشسته خواندند.

امام حسین علیه السلام فرمودند:

َ«یَـا اُخْتَـاهُ لاَ تَنْسِنِی فِی نافِلَـهَ الّلیْلِ» خواهرم! در نماز شبت مرا فراموش نکن.

نکتـه‌ی قابـل توجّه در آیه‌ی مبـارکه این است کـه می‌فرمایـد: لِرَبِّهِمْ؛ یعنی بـرای پروردگارشان، نه برای بازگوکردن به دیگران و تحسین آنها.

عبـادالرّحمان شب را به یاد پروردگارشان نیایش می‌کنند و در حال سجده و قیام به سر می‌برند.

نظر بعضـی از مفسّـران، این است کـه ذکر سجده قبل از قیام اشاره به این است که شب در حال سجده و مناجات و ناله و زاری در مقابل پروردگـارشان هستنـد و صبح به وظیفه‌ی اجتمـاعی، سیاسی و دینی«قیـام» می‌کنند؛ چـرا که آنـان عابدان شب و شیران روز هستند چنان که در حالات ائمّه‌ی معصومین: ‌چنین نقل می‌کنند. امّا متأسّفانه می‌بینیم برخی از مقدّس مآبان تمام وظایف اجتماعی، و سیاسی و … را کنار می‌گذارند و فقط نماز شب می‌خوانند.

علی علیه السلام در وصف پارسایان می‌فرمایند:

«اَمَّا الَّلیْلَ فَصَافُّونَ اَقْدَامَهُمْ.»

 پرهیـزکـاران در شـب بـرپـا ایستـاده مشغول نمازند.

بندگان خاص خداوند هم در عمل و وظایف اجتماعی تواضع دارند (یَمْشُونَ عَلَی اْلاَرْضِ هَوْنًا)، هم در کلام (قَالُوا سَلاَمًا) و هم در عبادت (سُجَّدًا وَ قِیَامًا).

مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: دعا کنیـد خدا مـرا به بهشت ببـرد. حضرت فرمودند: اَعِنِّی بِکَثْرَهِ السُّجُود. من برای تو دعا می‌کنم، امّا تو مرا با زیاد سجده کردن و سجده‌های طولانی در این امر کمک کن تا دعایم مستجاب شود. سجده است که انسان را خاکسار می‌کند و هرگز «مَن»در او راه پیدا نمی‌کند.

ویژگی چهارم: ترس از مجازات الهی

وَالَّـذِیـنَ یَقُـولُـونَ رَبَّنـَـا اصْــرِفْ عَنّـا عَـذَابَ

جَهَنّمَ اِنّ عَذَابَهَا کَـانَ غَرَامًـا. اِنّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرّاً وَ مُقَامًا؛ « پروردگارا برطرف گردان از ما عذاب جهنّم را که عذابش سخت و شدید و پردوام است. همانـا آن جهنّم بـد قرارگاه و محلّ اقـامتی است.»

چهارمین ویژگی عبـاد الرّحمان یـاد معاد و ترس از غضب خداوند و عذاب جهنّم است. با وجود شب زنـده‌داری و قیـام و سجود، به عبـادت و عمــل نیک خود مغرور نیستنـد، زیرا قلوبـشان مملـو از تـرسِ کوتـاهی از مسؤولیّتهاست، همان ترسی که مانند یک پلیس نیرومنـد از درون، انسان را کنتـرل می‌کنـد و بدون مأمـور و مراقـب وظایف خود را به نحـو احسن انجام می‌دهـد و در عین حـال خـود را در پیشگـاه خداونـد متـعـال مقصّـر می‌دانــد. لــذا پیـوستــه می‌گویند: پروردگارا عـذاب  جهنّم را از ما برطـرف گردان که عذابش سخت، شدید و پردوام است.

حضرت علی علیه السلام یکی از صفات مؤمنین را می‌فرمایند: مؤمن همیشه نفس خود را متّهم می‌کند.  (می‌گوید: من کاری نکردم.آنچه کردم، کم کردم. من از خودم چیزی ندارم، آنچه دارم از خداست. من در مقابل این همه نعمتهای الهی چه کردم؟) (عبادالرّحمان ‌چنین‌ هستند.)

در پایان آیه‌ی مبارکه می‌فرماید: اِنّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا. اِنّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرّاً وَ مُقَامًا؛ یعنی این عذاب جهنّم مصیبتی است که انسان در برابر آن راه فرار ندارد. کجا فرار کند؟

اطلاق واژه‌ی «غرام» بر جهنّم به خاطر این است که عذابش بسیار شدید، پیگیر و پردوام 
است. عبادالرّحمان از این عذاب می‌ترسند، زیرا جهنّم بد جایگاه و بد محلّ اقامتی است.

خداوند تبارک و تعالی هرجا سخن از عذاب و جهنّم به میان می‌آورد، بلافاصله وعده‌ی بهشت می‌دهـد، حـال انتخـاب بـا شماست!  می‌فرماید:

«خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقَامًا.» 

مؤمنـان در غرفـه‌های بهشتی جـاودانـه می‌مانند؛ چه جایگاه خوب و چه محلّ اقامت نیکویی!

ما باید در این دنیا این خانه را برای خودمان تهیّه کنیم، زیرا انتهای کار ما یا بهشت است یا جهنّم. کدام یک را از خدا تقاضا می‌کنی؟ کدام یک را برای فرزندت دعا می‌کنی؟ اگر بهشت را
 دعا می‌کنی، باید فرزند را برای آن آماده کنی. در برابر قرآن، کلام پروردگار، هستیـم. جهنّـم بـد جایگـاه و بـد قرارگاهی اسـت. امّا در مقابل آن، مؤمنان در غرفه‌های بهشتی جاودانه‌اند؛ چه جایگاه خوب و چه محلّ اقامت نیکویی است!

ویژگی پنجم: میانه‌روی در انفاق

وَالَّذِیـنَ اِذَا اَنْفَـقُـوا لَمْ یُسْرِفُـوا وَلَمْ یَقْتُـرُوا وَ کَـانَ بَیْـنَ ذَلِکَ قَوَامـاً؛ « آنها کسانی هستند که هرگـاه انفـاق می‌کننـد، نه اسراف می‌کنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو میانه‌روی دارند.»

انفاق یکی از وظایف اجتماعی هر انسانی است. عبادالرّحمان در این وظیفـه هم به کیفیّت عمل توجّه دارنـد و از هر گونـه افراط و تفریط خودداری می‌کننـد. قرآن می‌فرماید:

«وَ لاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً اِلَی عُنُقِکَ وَ لاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُوراً.»

 هرگز دستت را به گردنت بسته مدار  ( بخیل مباش) و بیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی.

انسان مالک دارایی خود است، ولی در خرج کردن محدودیّت دارد.

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمودند، بعد مشتی سنگ‌ریزه را از زمین برداشتند و محکم در دست گرفتند و فرمودند: این همان اقتار و سختگیری است. پس مشت دیگری برداشتند و چنان دست خود را گشودند که  همه‌ی آن به روی زمین ریخت و فرمودند: این اسراف است. بار سوم مشت دیگری برداشتند و کمی دست خود را گشودند، به گونه‌ای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستشان بازماند، پس فرمودند: این همان قوام  است. 

امّت میانه‌رو و وسط باید برنامه‌های معتدل داشته باشند.

حضرت رضا علیه السلام مقـدار هزینـه و انفـاق معتدل را همان انفاق معروفی دانستند که در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره آیه‌ی 236 آمده است.

«..عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوف…»

 یعنی توانگـر در شـأن توانمنـدی خـود و تهیدست در حـدّ تـوان خـود مطابق عـرف پسندیده و شأن خود انفاق کند.

امام صادق علیه السلام خرج کردن و بخشش در راه باطل را اسراف می‌دانند (گرچه کم باشد) و بخل در راه حقّ را اقتار.

ویژگی ششم: توحید خالص

وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللهِ اِلَهاً اَخَرَ؛« عباد الرّحمان کسانی هستند که معبود دیگری را با خداوند نمی‌خوانند.»
توحیـد خالـص، آنهــا را از هـر گونـه شرکی دور می‌سازد. نور توحید سراسر وجود آنها و زندگی فردی و اجتماعی‌شان را روشن ساخته و تیرگی شرک را از فکـر و روح و قلب آنان به کلّی برطرف کرده است.

از این آیات مبارکه که در کنار انجام کارهـای نیـک، ویژگی پرهیـز از کارهـای منفی را هم برای بندگان خدای رحمان ذکر فرمـوده، به دسـت می‌آید که بندگی واقعی زمانی به ثمر می‌رسد که نسبت به بایدها و نبایدهای دین توجّه کامل باشد و بر سر دوراهی‌های ایمان و کفر و پاکی و آلودگی، راه ایمان و پاکی را انتخاب نماید و برای فراهم ساختن محیطی پاک در اجتماع، تلاش کند.

ویژگی هفتم: عدم قتل نفس


وَ لاَ یَقْتُلُونَ النّفْسَ الّتِی حَرّمَ اللهُ اِلاَّ بِالْحَقِّ

 انسانی را که خدا خونش را حرام کرده، جز به حقّ به قتل نمی‌رسانند.

قتـل نفـس از گنـاهـان کبیـره اسـت ولـی جمله‌ی بِالْحَقِّ می‌رساند که در مواردی قتل نفس لازم و حقّ است.  از جمله: 1) قصاص قاتل 2) زنای با محارم 3) زنای کافر با زن مسلمان 4) زنای محصنه 5) مدّعی نبوّت  6) سبّ و توهین و دشنام به پیامبر و ائمّه: 7) مفسد و محارب 8) مرتدّ 9) کسی که بر امام عادل خروج کند 10) مشرک محارب.

البتّه دستـور ایـن قصـاص بـا حـاکم شـرع الـهی است و او باید دستور بدهد.

ویژگی هشتم: پرهیز از انحراف جنسی

وَلاَ یَزْنُونَ؛ عبـادالرّحمان زنـا نمی‌کنند.

در بیـن غرایـز وجـودی انسـان، «شهوت» و «غضـب» خطرناک‌ترین غرایز است که اگر انسان مؤمن آنها را کنترل نکند و مهار این غرایز را در دست نگیرد، او را به گناه می‌کشاند و تخلّف از این قانون الهی کیفر شدید دارد. در ادامه‌ی آیه می‌فرماید: …وَ مَـنْ یَفْعَـلْ ذَلِکَ یَلْـقَ اَثَاماً.  کیفرهای الهی استثنا بردار نیست؛ هر کسی تخلّف کند، کیفر می‌شود.

« یُـضَـاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهَاناً.»

 در روز قیامت عذاب او دو چندان می‌شــود و در آن عــذاب بـه خــواری همیشگی خواهـد ماند.

 [البتّه این عبادالرّحمان مستثنا هستند. اگر کسی این کارها را بکند، با عذاب روحی خواهد بود و با خواری در آتش جهنّم است به عذاب مضاعف … ]


«اِلاّ مَنْ تَابَ وَ اَمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحًـا فَاُولَئِـکَ یُبَـدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کَانَ اللهُ غَفـُورًا رَحِیمًا.»

 مگـر کسی که توبـه کنـد و عمـل صالـح انجام دهـد کـه خداونـد گناهان این گروه را به حسنات تبدیل می‌کند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود: آیا مضاعف شدن عذاب الهی با عدل الهی تناقـض ندارد؟ جـواب منفی است. زیـرا بعضی از گناهان چند برابر آثار شوم دارد.

اگر کسی سنّت بدی را در جامعه بنا نهـد، هر کس در طـول تاریخ به آن سنّت عمل کند برای مؤسّس آن نیز گناهی ثبت می‌شود.

مثال: خانمی که آرایش می‌کند و لباس بد می‌پوشد تا نظر جوانان را به خود جلب کند، خود گناه می‌کند و اضافه بر آن دیگران را هم به گناه می‌کشاند. جوانی که به او نگاه می‌کند، به طرفش کشیده می‌شود. دوباره نگاه می‌کند، نگاه دوم گناه است (حال به این خانم دسترسی دارد یا ندارد) با این فکر به منزل می‌رود و با این فکر می‌خوابد؛ یا به زن خود نگاه نمی‌کند و … توجّه کنید! آثار شوم این یک نگاه چگونه دامن جامعه را می‌گیرد و دیگران را به گناه وادار می‌سازد؟ بابا طاهر می‌گوید:

زدست دیده و دل هر دو فریاد

                   که آنچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فـولاد

                   زنـم بر دیـده تـا دل گـردد آزاد

حجابِ دیده، حجاب بسیار مهمّی است. خداوند- تبارک و تعالی- دو پرده برای ما قرار داده تا به محض اینکه چشمان به چیزی که جایز نیست افتاد، با اراده‌ی خود این پرده را پایین بکشیم و برای خدا چشم را ببندیم و از نظر کردن به حرام خودداری کنیم. از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت است که: خداوند بزرگ به جوان عبادت پیشه، نزد فرشتگان افتخار می‌کند، در حالی می‌فرماید: بنده‌ام را بنگرید! برای من خواسته‌های نفس را کنار نهاده است (یعنی رضای خدا را بر هر چیزی مقدم می‌دارد).

گاهی شخصیّت اجتماعی داشتن، کیفر مجرم را دو برابـر می‌کنـد. خداونـد در قـرآن به زنـان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید:

«یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَـنْ یَـأْتِ مِنْکُـنَّ بِفَاحِشَـهٍ مُبَیِّنَـهٍ یُضَاعَـفْ لَهَـا الْعَذَابُ….»

هر کسی از شما همسران پیامبر کاری زشت انجام دهید، دو برابر کیفر دارید.

گاهی زمان و مکان در عمل مؤثّر است؛ ثواب را مضاعف و گناه را هم دو برابر می‌کند، مثل گناه در روز جمعه. در روایت است از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام که کار خیر یا شرّ در روز جمعه دو برابر سنجیده می‌شود.

گاهی گناه علاوه بر انحراف گناهکار، دیگران را نیز منحرف می‌کند.

«اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونَهَا عِوَجًا…یُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ…»

 کسانی که (مردمان را) از راه خدا باز می‌دارند و می‌خواهند آنها به انحراف بیفتند؛ عذاب آنها دو برابر می‌شود.

بحث روی این قسمت آیه بود که فرمود: اِلاَّ مَنْ تَابَ وَ اَمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا…

خداوند متعال هیچ‌گاه راه بازگشت را به روی مجرمان نمی‌بندد و گنهکاران را دعوت و تشویق به توبه می‌کند. لذا بعد از وعید به عذاب شدیـد و مضاعف و خلـود و خـواری در جهنّـم، می‌فرماید: اِلاّ مَنْ تَابَ وَ…؛ در آیه‌ی قبل سه گناه از بزرگترین گناهان ذکر شده بود و خلود در جهنّم در مورد کسانی گفته شد که هر سه گناه را با هم مرتکب شدند؛ هم شرک، هم قتـل و هم زنـا. در آیه‌ی مورد بحث؛ با سه عمل وعده‌ی بخشش و تبدیل سیّئات به حسنات داده شده. توبه، ایمان و عمل صالح؛ به این ترتیب، راه برای بازگشت به سوی خداوند باز شده و خداوند لطف خود را شامل حال بندگان خود فرموده است.

ایـن آیـه‌ی مبـارکه کـه راه توبــه را بـاز گذاشته، دلیل بر این است که هر گنهکاری می‌تواند به سوی خـدا بازگردد، مشروط بـر اینکه توبـه‌اش حقیقی باشد و نشانـه‌ی آن توبـه‌ی حقیقی، عمـل صالحی است که جبران کننده باشد وگرنه تنها پشیمانی که ساعتی بعد دوباره بازگشت به گناه شود، توبه نیست.
توبـه یک انقلاب همه جانبـه است نه یک حرکت سطحی و لفظی. خداوند متعال زمانی که بازگشت واقعی را از بنده‌ی خود می‌بیند، به لطف و کرمش سیّئات اعمال او را محو می‌کند و به جای آن حسنات را می‌نشاند، چنان که در روایتی از ابوذر از پیامبر اسلام9 آمده است: 

روز قیامت بعضی از افراد را حاضر می‌کنند؛ خداوند دستور می‌دهد گناهان صغیره‌ی او را به او عرضه کنند و کبیره‌ها را بپوشانند. به او گفته می‌شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادی و او به آن اعتراف می‌کند، ولی قلبش از کبائر  ترسان و لرزان است. در اینجا هرگاه خداوند بخواهد به او لطفی کند، دستور می‌دهد به جای هر سیّئه، حسنه‌ای به او بدهید. عرض می‌کند: پروردگارا، من گناهان مهمّی داشتم که آنها را در اینجا نمی‌بینم. ابوذر می‌گوید: در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبسّم کردند که دندانهایشان آشکار گشت، پس این آیه را تلاوت فرمودند.

«فَاوُلَئِکَ یُبَدِّل اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ»

  ایـن جمـاعت کسـانی هستنـد کـه خـدا  سیّئات آنها را به حسنات مبدّل می‌کند.

آیه‌ی بعد در حقیقت چگونگی توبه‌ی صحیح را تشریح کرده و می‌فرماید: کسی که توبه کند و عمل صالح انجام دهد، به سوی خدا بازگشت می‌کند. وَ مَنْ تَابَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَاِنَّهُ یَتُوبُ اِلَی اللهِ مَتَابًا.

یعنی توبه و ترک گناه باید تنها به خاطر زشتی گناه نباشد؛ بلکه علاوه برآن، انگیزه‌اش خلوص نیّت و بازگشت به سوی پروردگار باشد.

از این آیه‌ی مبـارکه به دست می‌آیـد کـه امر به توبه آنقدر عظیم و اثرش چنان زیاد است که سیّئات را به حسنات مبدّل می‌کند و هیچ استبعادی ندارد، زیرا توبه عبارت است از رجوع خاص به سـوی خـدای سبحان؛ و خدای تعالی هر چه بخواهد انجام می‌دهد.

ویژگی نهم: حضور نیافتن در صحنه‌ی باطل: وَالَّذِینَ لاَ یَشهَـدُونَ الزُّورَ

بندگان خدا کسانی هستند که در مجلس(گفتار و کردار) باطل حاضر نمی‌شوند و چون بر لغوی عبور کنند، کریمانه می‌گذرند؛ یعنی خود را بزرگوار‌تر از آن می‌دانند که در آن باطل شرکت کنند.

شَهِدَ دو معنا دارد. 1) حضور 2) خبر و گواهی دادن. در این آیه هر دو معنا را می‌توان استفاده کرد؛ یعنی آنان نه در مجالس باطل حاضر می‌شوند و نه شهادت و گواهی به دروغ می‌دهند.

زور در اصل به معنـای جلوه دادن باطـل به صورت حقّ است. بنا بر آنچه در تفسیر مجمع البیـان آمده، این کلمه شامل دروغ و هر لهو و باطل دیگر از غنا و سخن لغو و ناسزا نیز می‌شود.

از امام صادق علیه السلام روایت است که مراد از زور در این آیه‌ی مبارکه «غنا» می‌باشد. 

یکی از مصداقهای زور غنـاست؛ امّا سایـر مجالس لهو و لعب، شرب خمر، دروغ، غیبت، هتک حرمت مؤمن و امثال آن را نیز در برمی‌گیرد.

ویژگی دهم: کریمانه از لغو گذشتن

وَ اِذَا مَرّوا بِالْلَّغْوِ مَرّوا کِرَامًا

 «لغو» کاری بیهوده؛ بی ثمر و بی هدف است. بندگان خدا هدف معقول و مفیدی دارند و عمر خود را صرف امور بیهوده نمی‌کنند، زیرا شرکت در مجالس باطل و گنـاه، اضافـه بـر امضای گنـاه، مقدّمه‌ی آلودگی قلب و روح است. هدف آنها در زندگی مثبت است و اگر کارهای زشت در مسیر زندگی‌شان قرار گیرد، ‌چنان بزرگوارانه از کنار آن می‌گذرند که هرگز رنگ نمی‌پذیرند.

امام صادق علیه السلام به حارث بن مغیره فرمودند:

«…. مَا یَمْنَعُکُمْ اِذَا بَلَغُکُمْ عَنِ الرّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ، ِمَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا مِنْهُ الْعَیْبُ عِنْدَ النّاسِِ وَاْلاَذَی، اَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلاً بَلِیغاً؟ قَلْتُ اِذَا لاَ یُقْبَلُ مِنّا وَ لاَ یُطِیعُنَـا قَالَ فَاِذًا فَـاهْجُـرُوهُ، وَاجْتَنِبُوا
 مُجَالِسَتَهُ.»
چه مانع می‌شود شما را که وقتی می‌بینید شخصی کار ناپسندی را انجام می‌دهد، و عملی که می‌دانید ما را ناراحت می‌کند و باعث خرده‌گیری میان مردم است، نزد او بروید، سرزنش کنید، با سخنان متیـن و آرام و استدلالی او را نصیحت نمایید و از کار زشت بازدارید؟ حارث عرض کرد: ممکن است از ما نپذیرد و اطاعت نکند. فرمودند: اگر چنین کرد، شما هم از او دوری کنید و از نشستن با او اجتناب نمایید.

ویژگی یازدهم: تدبّر در آیات الهی

وَالّذِینَ اِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا  وَ عُمْیَاناً. 

آنان کسانی هستند که چون به آیات پروردگارشان تذکّر داده شوند، کر و کور (چشم و گوش بسته) به سجده نمی‌افتند.(بلکه عمل آنان آگاهانه است.)

راه خدا را با چشم و گوش بسته نمی‌توان پیمود. قبل از عمل، به چشم باطن‌نگر و ژرف‌بین و گوشی حسّاس و نکته‌شناس نیاز است. اگر درست بیندیشیم، می‌بینیم که ضرر و زیان این گروه که کورکورانه به گمان خود دنبال آیات الهی و راه دین می‌روند، کمتر از زیان دشمنانی که آگاهانه ضربه به پایه‌های اسلام می‌زنند، نیست. بلکه گاه به مراتب بیشتر هم هست؛ زیرا این‌گونه افراد آلت دست دشمنان و طعمه‌ی خوبی برای شیطانند و این مؤمنان آگـاه و بصیـر و سمیع هستنـد که چون
 کوه ثابت می‌مانند و بازیچه‌ی دست این و آن نمی‌شوند.

حضرت علی علیه السلام فرمودند:

«قَصَّــمَ ظَهْــرِی رَجُـــلاَنِ جـَاهِــلٌ مُتَـنَـسِّـک  وَ عــَـالِــمٌ مُتَهتِّک»

 پشت مرا دو نفر شکستند: جاهلی که از فراگیری خودداری می‌کنـد و عالم پرده‌در.

اسلام نه عالم بی‌دین می‌خواهد، نه جاهل بدون شناخت.

از امـام صادق علیه السلام نیـز همین مضمون نقل شده است. هنگامی که از این آیه‌ی مبـارکه از ایشان سؤال کردند، امام فرمودند:

«مُسْتَـبْـــــصِرِینَ،لَیْـــــسُوا بِشَکَّاکٍ.»

منظور این است که آنها از روی آگاهی گام برمی‌دارند نه از روی شک و تردید.

ویژگی دوازدهم: احساس مسؤولیّت در برابر خانواده

«وَالَّـذِینَ یَقُولـُُونَ رَبَّنـَا هَـبْ لَنـَا مِـنْ اَزْوَاجِنَـا وَ ذُرِّیَاتِنَا قُرَّهَ اَعْیُنٍٍ…»

کسانی که می‌گویند پروردگار ما!  همسران ما و فرزندان ما را مایه‌ی روشنی چشم ما قرار بده.

مسلّم است، چنین افرادی تنها به دعا اکتفا نمی‌کنند، بلکه دعا رمز تلاش و کوشش و تعّهد آنان در برابر همسر و فرزندان است. مسأله‌ی دیگری که این دعا می‌رساند، این است که 

حاجت مهمّ بندگان رحمان به درگاه خداوند این است که از عمل صالح فرزندان خود شادمان شـوند. آنـان هـر همسر و ذریّه‌ای را دوست ندارند، بلکه آن همسر و ذریّه‌ای را دوست دارند که بنده‌ی خدا باشد. رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ اَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَاتِنَا قُرَّهَ اَعْیُنٍ… این آیه بیانگر آن است که عبادالرّحمان از آن افرادی نیستند که گوشه‌نشینی بگزینند و فقط به نماز و دعا اکتفا کنند و مرتّب بگویند برای جوانان دعا کنید(که این هم یک رسم شده است) آنان می‌دانند که نخست باید حرکت کرد و انجام وظیفه نمود، سپس از خدا درخواست کمک کرد.

چنین افرادی مانند عبادالرّحمان از آنچه در توان دارند، در مسیر تربیت همسران و فرزندان و آشنایی آنها با اصول و فروع اسلام و راه‌های  حق و عدالت فروگذار نمی‌کنند و می‌کوشند امانتی را که از سوی خداوند- تبارک و تعالی- دریافت کرده‌اند، حفظ کنند. و نه تنها به جسم فرزند، که به شخصیّت انسانی او هم توجّه کامل دارند. توجّه کنید عزیزان من! آیا ما این‌گونه هستیم؟ آیا در این زمینه احساس مسؤولیّت می‌کنیم؟ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

«کُلّکُمْ رَاعٍ وَ کَلّکُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ.»

 همه‌ی شما راعی و همه‌ی شما مسؤول هستید.

راعی به چوپانی می‌گویند که گوسفندان را نگه می‌دارد. مرد و زن در خانه راعی هستند و مسؤولیّت دارند. پس در قبال این موارد بی تفاوت نباشیم و بدانیم و توجّه داشته باشیم که  این فرزند را برای چه دینی تربیت می‌کنیم؟ اسلام چیست و مسلمان کیست؟ بنابراین، باید به مقدار توانایی، اوّل تلاش کنیم و بعد برای اموری که خارج از مرز توانایی ماست، دعا کنیم. در تربیت فرزندان، به زندگانی حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام بنگریم که چگونه با عمل، یک یک صفات انسانی را به فرزندان خود آموختند.

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در منزل حضرت زهرا علیهاالسلام بودند. امام حسن علیه السلام از خواب بیدار شدند و عرضه داشتند: تشنه هستم. آب خواستند. حضرت خودشان بلند شدند و با دست مبارکشان شیر دوشیدنـد.

امـام حسین علیه السلام هم خردسال بودنـد. جلـوآمدند شیر بگیرند. حضرت شیر به دهان امام حسن علیه السلام گذاشتند. حضرت زهرا علیهاالسلام عرضه داشتند: پدرجان! حسن  را بیشتر از حسین دوست دارید؟

فرمودند: نه، چنین نیست. ولکن اوّل مرتبه حسن آب خواست… 

 (به بیان من) عدالت اقتضا می‌کند که چون حسن علیه السلام اوّل آب خواسته، من ابتدا به او شیر بدهم و بعد به حسین علیه السلام.

حضرت زهرا علیهاالسلام با بچّه‌ها بازی می‌کنند. حسن علیه السلام را بالا و پایین می‌اندازند و در این حالت چهار درس مهم به او می‌دهند. می‌فرمایند:

اَشْبِهْ اَبـَاکَ یَا حَسَنُ       وَاخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ وَاعْبـُدْ اِلَهـًا ذَامِنَـنٍ        وَلاَ تُـوَالِ ذَا اْلاِحَـنِ 

حسن جان شبیه پدرت باش و شجاع باش. تو ریسمان را از گردن باطل بکَن و خدای یکتا را پرستش کن. به هنگام بازی نیز درس شجاعت  ،توحید و دفاع از حقّ را به فرزند می‌دهند. آیا تربیت ما این‌گونه است؟ عزیزان! برای اینکه فرزندان ما قُرَّهَ اَعْیُن ما شوند، باید فکر کنیم. روایتی را برای شما بگویم.

« رُوِیَ عَنِ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله و سلم اَنَّهُ نَظَـرَ اِلَی بَعْضِ اْلاَطْفَالِ فَقَالَ وَیْلٌ ِلاَطْفَالِ اَخِرِ الزَّمَانِ مِنْ اَبَائِهِمْ فَقِیلَ یَا رَسُولَ الله مِنْ اَبَائِهِمُ الْمُشْرِکِینَ؟ فَقَالَ لاَ مِنْ اَبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ لاَ یَعَلِّمُونَهُمْ شَیْئًا مِنَ الْفَرَائِضِ وَ اِذَا تَعَلَّمُوا اَوْلاَدَهُمْ مَنَعُوهُمْ…»

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به بعضی از اطفال نظر کردند و فرمودند: وای بر اولاد آخرالزّمان از پدرانشان. سؤال کردند: یا رسول الله، آیا از پدران مشرک اینها؟ حضرت فرمودند: نه! از پدران مؤمنشان همین پدر و مادرهای مؤمن، فرزندانشان را با واجبات دینشان آشنا نمی‌کنند، آنها را تعلیم نمی‌دهند.

و زمانی که اولادشان تعلیم می‌بینند و دوست دارند روی فطرت پاک خود بنشینند و مسائل مهم را بشنوند، منعشان می‌کنند و آنان را برمی‌گردانند.

« وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا..»

دوست دارند بچه‌هایشان بروند درس بخواننــد و بـه مختصر درآمــدی راضی هستند.

آخر روایت، خیلی تکان دهنده است. می‌فرمایند:

«فَاَنَا مِنْهُمْ بَرِئٌ وَ هُمْ مِنِّی بُرَاءٌ.»

  من از این مؤمنین بیزارم، آنها هم از من بیزارند.

چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این را می‌فرمایند؟ ما نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که می‌شنویم، اشک می‌ریزیم، صلوات می‌فرستیم، فدای ایشان می‌شویم. پس این بیزاری یعنی چه؟ منظور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این است که آنان از امر وی اطاعت نمی‌کنند و نمی‌گذارند فرزندانشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بشناسند و فقط به شنیدن نام آن حضرت اکتفا می‌کنند.

فرزندان را به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصیلات به کشورهای دیگر می‌فرستند، غافل از اینکه در مهد کفر با وجود هجمه‌ی فرهنگی دشمن، چه می‌خواهند بیاموزند. وقتی از آنها سؤال می‌کنیم بچّه‌های شما از اسلام چه یاد گرفتند؟ آیا مسلمانند؟ جواب می‌دهند بله، مسلمانند و می‌دانند پیامبرشان حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است. این مقدار از اسلامشان را می‌دانند. آیا این بیزاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست؟ در حالی‌که وقتی به علی علیه السلام نظر می‌کنیم، می‌بینیم حضرت به فرزند خود امام مجتبی علیه السلام می‌فرمایند: من در آغاز جوانی تو به ادب و تربیت تو مبادرت کردم، پیش از آنکه عمرت به درازا بکشد و دلت سخت شود.

«وَاِنّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَاْلاَرْضِ الْخَالِیَهِ مَا اُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِاْلاَدَبِ قَبْلَ اَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ…»  

همانا قلب جوان مثل زمین خالی است. هرچه در این زمین خالی و بکر بریزید قبول می‌کند. من به ادب تو سرعت گرفتم، قبل از اینکه قلب تو سخت شود.

در این زمینه، چقدر احساس مسؤولیّت کردیـد و چگونه عمل می‌کنید؟ به جای اینکه از کودکی به ادب و تربیت فرزندانتان مبادرت کنید راه هدایت را بر آنان بسته‌اید و حالا که جوان شده‌اند و در محیط آلوده‌ی خانه، مدرسه و اجتماع هم پرورش یافته‌اند، می‌خواهید با دعا هدایتشان کنید؟ چرا غافلید؟ عبادالرّحمان می‌گویند: رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ اَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَاتِنَا قُرَّهَ اَعْیُن. در اینجا بدون تردید، روشن‌ترین مصداق‌های عبادالرّحمان در همه‌ی زمینه‌ها و بویـژه در تربیـت فرزنـدان، ائمّه‌ی اطهار: هستند.

از آنجا که عبادالرّحمان به فکر خانواده و ذریّه و جامعه‌ی خود هستند، یکی دیگر از تقاضاهای آنان این است که(وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ اِمَامًا) مدیریّت جامعه‌ی مؤمنین و متّقین را دارا  باشند و همه‌ی مؤمنان در صف واحدی قرار بگیرند و مقدّم بر صف متّقین عبادالرّحمان باشند. لذا می‌گویند: خدایا ما را برای متّقین امام قرار بده.

چه وقـت انسان امـام و پیشوا می‌شـود، آن هـم برای متّقین؟ آن وقتی که خود اهل تقوا و الگوی تقوا برای مؤمنین باشد. این عبادالرّحمان الگوها و اسوه‌های جامعه‌ی انسانی هستند و سرمشقهایی برای پرهیزکاران به شمار می‌روند.

توجّه دارید که این آیات صفات همه‌ی مؤمنان را بیان نمی‌کند، بلکه اوصاف گروه ممتازی را که در صف مقدّم قرار دارند تحت عنوان عبادالرّحمان شرح می‌دهد. همان‌گونه که رحمت عامّ خداوند شامل همگان می‌شود، رحمت این عبادالرّحمان هم عامّ است و فیض و برکت آنان از طریق علم، فکر، بیان، قلم، مال  و قدرت، به خلق خدا می‌رسد و آنها هستند که در مسیر هدایت بندگان، مانند چراغهایی روشن در دریاها و صحراها، گم شدگان را از فرو رفتن در گردابها و افتادن در پرتگاه‌ها نجات می‌دهند.

همچنین، از این آیه استفاده می‌شود که تقاضای ریاست معنوی و روحانی نه تنها مذموم نیست، بلکه مطلوب و مرغوب نیز می‌باشد. البتّه، نباید تنها به دعا اکتفا شود، بلکه باید شایستگی پیشوایی راستین را در خویش به وجود آورند و این کاری بسیار مشکل با شرایطی بسیار سخت است که امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

«کُونُوا دُعَاهََالنّاسِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ…»

مـردم را دعـوت به حـقّ بکنیـد، بـه غیـر زبانتان.

یعنی با عملتان مردم را به اسلام و دین دعوت کنید.

بهشت، پاداش صبر عبادالرّحمان

پس از بیان اوصاف دوازده‌گانه در اشاره‌ی اجمالی، درباره‌ی پاداش ویژه‌ی عبادالرّحمان می‌فرماید:

اُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِمَا صَبَرُوا.

و از آنجـا کـه عبـادالرّحمـان با داشتـن ایـن صفـات برجستـه در صـف اوّل مؤمنـان قـرار دارند، درجه‌ی بهشتی آنها هم باید برترین درجات باشد. لذا، در پایان آیه می‌فرماید: وَاجْعَلْنَا لِلْمُتّقِینَ اِمَامًا.

آنها کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا ما را امام و پیشوای پرهیزکاران قرار ده.

قابل توجّه اینکه می‌فرماید: این مقام عالی بدین سبب به آنها داده می‌شود که در راه خدا صبر و استقامت به خرج داده‌اند. ممکن است تصوّر شود این صفت دیگری از اوصاف عبادالرّحمان است، امّا در حقیقت صفت تازه‌ای نیست؛ بلکه ضامن اجرای تمام دوازده صفت گذشته است. مگر بندگی پروردگار، مبارزه با طغیان شهوات، ترک شهادت زور، قبول تواضع و فروتنی، و غیر این صفات، بدون صبر و پایداری امکان‌پذیر است؟

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:

« اَلصَّبْـرُ مِنَ اْلاِیمَانِ کَالرّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ.»

 صبر و استقامت نسبت به ایمان، همچون سر است نسبت به بدن (و البتّه بقای بدن به بقای سر بستگی

دارد).

صبر یعنی پایداری و استقامت و مقاومت در مقابل عوامل منحرف کننده و موانع پیشرفت.

سپس اضافه می‌کند، در آن غرفه‌های بهشتی با تحیّت و سلام روبه‌رو می‌شوند. وَ یُلَقّوْنَ فِیهَا تَحِیَّهً وَ سَلاَمًا. هم بهشتیان به یکدیگر تحیّت و سلام می‌گویند و هم ملائکه به آنها سلام می‌دهند و از همه مهمتر خداوند سبحان به آنها سلام می‌گوید. در آیه‌ی 58 سوره‌ی مبارکه‌ی یاسین، می‌فرماید: سَلاَمٌ قَوْلاً مِنْ رَبِّ رَّحِیم. برای آنها سلامی است از سوی پروردگار بخشنده. و در آیه‌ی دیگر می‌فرماید:

«….وَالْمَلاَئِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بَابٍ. سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ… »

 ملائکه از درهـای مختلـف بر اینها وارد می‌شوند و به آنها می‌گویند: سلام بر شما به سبب آنچه صبر کردید…
سپس برای تأکید بیشتر می‌فرماید: جاودانه در آن خواهند ماند. چه قرارگاه خوب و چه محلّ اقامت زیبایی! خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرّاً وَ مُقَامًا.

ابن سعید خدری در تفسیر کلام خداوند کریم که می‌فرماید: هَبْ لَنَا مِنْ اَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَاتِنَا قُرَّهَ اَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ اِمَامًا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت می‌کند که به جبرئیل فرمود: ازواج ما کیست؟ عرضه داشت خدیجه علیهاالسلام فرمود: ذریّات ما؟ گفت: فاطمه علیهاالسلام. فرمود: قُرَّهَ أَعْیُن. گفت: حسن و حسین علیهم السلام فرمود: وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ اِمَامًا. گفت: عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ اَجْمَعِینَ. 

پروردگارا! تو را به آبروی اولیایت سوگند می‌دهیم، ما را به اوصاف عبادالرّحمان متّصف بفرما.

وَصَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ اَلِ مُحَمَّد

 
کتابنامه

1.      قرآن کریم(ترجمه‌ی الهی قمشه‌ای).

2.       نهج البلاغه، (ترجمه‌ی محمّد دشتی).

3.      ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مؤسّسه‌ی اعلمی مطبوعات، بیروت، لبنان، 1415.

4.      حرّانی، علی بن الحسین، تحف العقول عن آل الرّسول، (ترجمه‌ی احمد جنّتی) دارالکتب اسلامیّه، بی‌جا، بی‌تا.

5.       حرّعاملی، محمّد بن الحسن، وسایل الشّیعه،مؤسّسه‌ی آل البیت، قم، چاپ سوم، 1416.

6.      حسینی فیروزآبادی، سیّدمرتضی، فضایـل الخمسه، دارالکتب اسلامیّه، نجف اشرف، 1383.

7.      دشتی، محمّد، نهج البلاغه، انتشارات الهادی، قم، چاپ نوزدهم، بهار1381.

8.       صدوق، محمّد بن علی، من لا یحضره الفقیه، (ترجمه‌ی جواد غفّاری) نشر صدوق، تهران، چاپ اوّل، پاییز 1367.

9.      عروسی الحویزی، علی بن جمعه، تفسیر نورالثّقلین، (ترجمه‌ی هاشم رسولی محلاّتی)، چاپ افست، قم، بی‌تا.

10.  کلینی، محمّد بن یعقوب، اصول کافی، (ترجمه‌ی سیّد جواد مصطفوی) ، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، تهران، بی‌تا.

11.  کلینی، محمّدبن یعقوب، فروع کافی، دارالکتب الاسلامیّه، تهران، 1391.

12.  مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ چهارم، تهران، 1382.

13. ــــــــــــــــــ، حیوه القلوب، انتشارات اسلامیّه، تهران، چاپ چهارم، 1378

14.  محلاّتی، شیخ ذبیح الله، ریاحین الشّریعه دارالکتب الاسلامیّه، تهران، بی‌تا.

15.  محمّدی ری شهری، محمّد(با همکاری احمد غلامی و مهدی مهریزی)، حکمت نامه جوان، نشر دارالحدیث، قم، چاپ سوم، 1384.

16. مطهّری، مرتضی، جاذبه و دافعه‌‌ی علی علیه السلام، چاپ سپهر، تهران، بی‌تا.

17.  مکارم شیرازی، ناصر(و جمعی از همکاران)، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیّه، قم، چاپ چهارم، 1367.

18.  نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، مؤسّسه‌ی آل البیت، قم، چاپ اوّل، 1408.

پیمایش به بالا