tahaie4
tahaie4

درس دوّم: قلـب

بسم الله الرحمن الرحیم

لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

درس دوّم: قلـب

قال الله العظیم فی کتابه: «ولاتقف ما لیس لک به علم انّ السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولاً .»[1] «و آنچه را که به آن علم و اطمینان نداری دنبال نکن،همانا گوش و چشم و قلب ، تمام اینها مورد سوال واقع خواهند شد.» مسـئولیت هرعضـوی از اعضای بدن به نسـبت تأثیری اسـت که در بدن دارد. این مـانند رابطـه هرفرد انسـانی اسـت. نسـبت به اجتمـاع خویـش بعضـی ازروش های تربیتـی، قلـب بشـر را به یکی از مـراکـز
 ساختمان های این کره خاکی مربوط می کند و هدف فقط همان می شـود و بس.(مانند وطـن پرسـتی). پـاره ای از روش ها نیـز دل را به سـوی فـرد معینـی از افـراد متصل و از آن شـخص قبلـه می سـازد ( مانند شاه پرستی) وپاره ای دیگر دل رابه افسانه ای از افسانه های ساخت بشر گره می زند و ذهـن او را ازحقایق منحرف می کند مانند رب النوع نزد آنان که برای هر چیزی پروردگاری قایل شده اند. آنگاه راه وروش زندگی تربیت شدگان را بر پایه آن گذاشته ، کار ودرک و فکر و رفتار او را با این رنگ، رنگ آمیـزی کرده وبدان وسیلـه شکل مـی دهند . این کارتوجـه آنان را ازهمه چیز برگردانده و تنها به همان جهت خاص متوجه می کند و لذا فرد با این فضایل رشد نمو کرده،خوبی ها،اخلاق و فضایل خود را  به کمک آن اخذ می کند و راه و روش خویش را با آن تطبیق می دهد.

قاعده کلی واصل اساسی تربیت اسلامی :

ایجاد پیوند بین قلب،انسان با خداست ؛ پیوندی دایمی که هر لحظه قلب را بر می انگیزاند تا به خدا رجـوع و در هر کاری از قانون اساسی و ابدی او طلب مشورت کند. پیوندی که با آن هر چیزی کامل و تمـام و بدون آن همه چیز پوچ و بیهوده  می گردد.  این پیوند تفاوتِ قاطع و شدیدِ روش تربیتی اسـلام را با سـایر روش های غیر اسـلامی نشـان می دهد.
دراینجاسـت که برای ما روشن می شـود چرا اسلام ـ این ندای خداوند به همه انسانها ـ اصرار دارد که روش تربیتی براساس عبادت نهاده شود .” یا ایها الناس اعبدواربکم و قصی ربکم ان لا تعبدوا الا ایاه” ـ البته عبادت به معنای جامع و وسیعش ـ و بر پایه پیوند دایمی با خدا چون اسـلام این حقیقت را درک کرده ، عبادت را رکن اصلی قرارداده و تمام آیین زندگی را بر روی آن پایه ریزی کرده است. اسلام فرد را چنـان تربیـت می کنـد کـه درخلـوت تنهـایی یا در اجتمـاع در هنگـام عبـادت ویا وقـت کـار،موقــع داد وسـتدهای بازرگانی یا صنعتی وسیـاسـی درجنگ یا صلـح هنگام دوسـتی و رفاقت یا دشـمنـی و بالاخره درهر لحظه از لحظات زندگی ودرهر حـال با خدا مرتبـط،داد وسـتد او با خدا،ترسـش از خـدا، محبتش به خدا و بازگشت و رجوعش به راه خدا باشد ، این است معنی عبادت در قاموس اسلام .

در منطق اسلام عبادت به معنی زهد و انجام مراسـم تشریفاتی وگوشه گیـری و رهبانیت نیسـت ؛ هم چنین ، به این معنی نیسـت که در رکوع و سجود تقوا بر قلب فرد چیـره شود اما همین که نمازش تمام شد .آزمندی وکینه توزی بر او مسلط گردد،یا حسّ امانت داری ازاو سلب شود، یا ازیاری حق فروماند، یا در کارهایش توکل به خدا نداشته باشد و به نتیجه کارهای محسوسش تکیه کند .

در چنین عبادتی به هیچ وجه قلب متصل به خدا نیست .او چون مسافری است که در بین راه گم گشته و سرگردان مانده است،راه به جایی نمی برد ونمی تواند به سوی مقصد ادامه دهد. عبادت پیمودن راه است. راهپیمایی که گهگاه درمنازل بین راه توشه برمی دارد وبا این کار دل را زنده ونیرومند وآماده می نماید . آری با چنین آمادگی و اطمینانی، قلب دایماً به سوی هدف و مقصد در حال پیش روی است. اسلام شدیداً اصرار دارد که چنین نیرو و توشه ارزنده ای که درقلب به وجود آمده است راهنمای بشر در این مسیر باشد. مؤمن درخلوت به تفکر مشغول است و در همان حال از طرف آن رهبری می شود؛ با دست و سایر اعضایش به کار سرگرم است ودرعین حال هدایت می گردد فرد با ایمان با سایر افراد بشر برادرانه رفتار کرده ، حسّ برادری را به آنان القاء می کند وازرهبری آن نور برخوردار است ، تا هنگامی که این نگهبان مشـعل هدایت رابه دست دارد ، مؤمن با دلی زنده و پویـا به راه خویـش ادامه می دهد.

از امام باقر(ع) روایت شده است: «…و قلب مفتوح فیه مِصباح یُزهَر فَلا یُطفأ نورهُ الی یَوم القیمه وهوقلبُ المؤمن . »[2] قلبی است که راه آن به عالم انوار باز است و چراغ معرفتِ به خدا و شناخت کمالات او واولیای اوست که این چراغ روشنایی می دهد و نورش تا روز قیامت خاموش نمی شود. علمای اخلاق قلـب را به آیـنه دو رو تشبـیه کرده اند  که یک طرف آن روی به عالـم ملـکوت ، یابه عبـارت دیگرعالم معنی طرف دیگر روی به طرف عالم ماده و ظلمت دارد ؛ به آن طرف که روی  به عالم معنی وعلم ومعرفت دارد. مستفید وگیرنده است ، «فؤاد»گویند وآن روی که به عالم ظاهر و طبیعت و بدن است را «صدر» نامند. (چون، فرمانروای بدن است به معنی تصدر و فرمانروایی) باری اگر در یک طرف این آینه  یعنی درظاهرآن نقشی افتاد ، در طرف دیگر آن نور پدیدار نمی گردد. لذا قرآن می فرماید: «اِتَقُوا الله وَیُعَلمکُم الله.»[3] انسان باید دائما نسبت به آن طرف قلب که روی به عالم ظاهر و ماده دارد ، در یک حالت مراقبت وحساسیت باشدکه مبادا زنگی یا زنگاری در آن به وجود آید که مانع از درک حقایق ونورانی شدن به انوار الهی گردد.
از پیامبر گرامی اسلام (ص) است که می فرمایند: «لولا انّ الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملکوت[4]  »  «اگر گمراه کنندگان از راه حقیقت که اطراف دل های اولاد آدم می گردند نبودند ، هر آینه انسان باطن آسمانها و قدرت وحکومت الهی را مشاهده می نمود.»
قرآن می فرماید: «نارُالله الموقده الّتی تَطّلع عَلی الأ فئدَه. »[5] یعنی : « آتش بر افروخته ای است که مشرف بر دل ها می گردد و درد وسوزشش به آنها می رسد .» و در ذیل آیه گفته شده است ؛ که این آتش از باطن به سوی ظاهر بیرون می آید. 

از درون خـویـش ایـن آوازهـا                          منـع کـن تا کشـف گـردد رازهـا

و صل الله علی محمد وآل محمد

                                                                                     پایان درس دوّم


1- سوره اسرا ـ36
2- محمدری شهری ،محمد ،میزان الحکمه ،ج8،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ،تابستان 1371،چاپ4 ،باب اصناف قلب ، ص320،به نقل از بحار 70
3- سوره بقره ـ282
4-  مجلسی،محمدباقر،بحار الانوار،ج70،باب القلب وصلاحه وفساده،ص59،تهران ،المطبعه الاسلامیه ،دیقعده ،1386هـ. ق
5- سوره همزه 6ـ7

پیمایش به بالا